تبليغاتX
آلا
Lilypie 1st Birthday Ticker


مانی و آلا

آلای غمگین


آلای بابا

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 18:14  توسط بابا | 
گفتم بعد از جند وقتی بد نیست وبلاگ آلاء رو به روز کنیم و چه دلیلی بهتر از تولد آلاء؟ اما چه بنویسیم!نوشتن از شیرینی ها و تلخی های ۳ سال گذشته انرژی و حالی می خواد که ما نداریم٬ پس چه نوشته ای بهتر از مرور کامنت های روزهای تولد آلاء.

نویسنده: مولود
دوشنبه 28 مرداد1387 ساعت: 14:0
لي‌لي‌لي‌لي‌لي‌لي‌لي‌لي‌لي
تولد تولد تولدت مبارك! مبارك مبارك تولدت مبارك! شمعم كه نمي‌توني فوت كني خاله
ببين چه‌قد مهمي يه عالمه آدم چشم به راهت بودن! خاله بهاره هموني كه ما با خودمون آورديم خونه‌تون (اون موقع كه هنوز نيومده بودي) تولدت رو از شيراز تبريك گفته!
چند تخته تبريك هم همين الان از طرف نازنين و پريسا و ... بقيه رسيد. نمي‌دوني چه‌قد دلم واست تنگ شده
 
نویسنده: theone
دوشنبه 28 مرداد1387 ساعت: 14:30
به به تولدت مبارک :) قدم نوت مبارک :) آلا جان این موضوع مهم رو که قیافت شبیه بابات نیست بهت تبریک می گم : )) اگر بابایی بره عضو عکس پرینت بشه من بهش 50 تا چاپ مجانی می دم که عکسای تو رو چاپ کنه :)
به بابای: صمیمانه تبریک می گم :*
به مامانی : خسته نباشید و صمیمانه تبریک می گم
دوباره به بابایی : برو اینجا عضو شو بعد به من بگو تا چاپ مجانی رو بهت بدم :) http://www.axprint.com
 
نویسنده: parissa
دوشنبه 28 مرداد1387 ساعت: 15:20
واااااااااااااااااااي!!!
عزيزم . به دنيا اومدنش مبارك باشه.
من همزمان با به دنيا اومدن اين كوچولو اينجا رو پيدا كردم.
 
نویسنده: من
شنبه 2 شهریور1387 ساعت: 15:29
تولد عید شما مبارک، تولد عید شما مبارک
 
نویسنده: نازنين
دوشنبه 28 مرداد1387 ساعت: 21:42
سلام! آلا كوچولو. تولدت مبارك. تو خيلي بچه خوبي هستي چون زودتر از ني ني لوس ما دنيا اومدي!!!
 
نویسنده: سارا
دوشنبه 28 مرداد1387 ساعت: 23:7
وای خدا!
فوق‌العاده است این آلا خانم! به نظرم خیلی خیلی شبیه مامانشه!
من افتخار آشنایی با بابایی رو ندارم، اما با مامانت از قدیما (یک کم دیگه می‌شه ۱۰ سال!) رفیق بودم (بهش بگید طول بدنه سلام رسوند، یادش می‌آد ... )، با خاله حمیده و عمو محسن‌‌ات هم از یک کم بعدش...
از همینجا هم از طرف خودمون و آقامون(!) تولدت رو به مامان و بابا و تمام خاله‌ها و عموها و دایی‌ها و ... تبریک می‌گم.
خلاصه امروز روز منو کلی قشنگ کردی ... این برای آلا، این هم برای مامانش که امیدوارم هر چی زودتر حالش خوب بشه.
راستی مرسی پریسا جون برای لینک!
 
نویسنده: parissa
سه شنبه 29 مرداد1387 ساعت: 8:27
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي!!!!!!!
عزيز كپلم! سعي كنين اين بچه رو از دسترس من دور نگه دارين
چون خيلي خوردنيه! اين لپاي صورتيش جون مي ده واسه گاز گرفتن!
 
نویسنده: مولود
سه شنبه 29 مرداد1387 ساعت: 9:32
واي خدا! الهي قربون اون صورت دون دونت بره خاله! از كجا آوردي اون لپاتو؟ الان مي‌فهمم كه چرا بابايي اين قدر اون روزا مراقب خورد و خوراك ماماني بود. چرا با من اين كارا رو مي‌كنين نزديكه يه ربعه كه بي‌حركت به مونيتورم زل زدم و كم مونده مونيتور رو بغل كنم. واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي يا همين امروز راه ميفتين مياين تهران يا من مجبورم آخر هفته وبالتون بشم با اين همه كار.
خيلي خوشكلي! آلا جونم خيلي!
به بدنه طولي حزب: كجايي تو بابا؟ يه نامي يه نشوني برامون بذار! آقاتون خوبند كه؟ يه كم از بدنه عرضي ياد بگير! شايعات منو كه يادت نرفته؟
 
نویسنده: روحی
سه شنبه 29 مرداد1387 ساعت: 11:38
تبریک می گم :))
 
نویسنده: حمیده
سه شنبه 29 مرداد1387 ساعت: 12:1
از عکس سفارشی شما بسیار تشکر می‌کنم و باز هم ورود عضو جدید به خانواده‌ی کوچیکتون را تبریک می‌گم.
هر چی بیشتر نگاه می‌کنم عکساشو بیشتر دوسش دارم.
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکت شود بدیدم و مشتاق‌تر شدم
 
نویسنده: theone
سه شنبه 29 مرداد1387 ساعت: 12:11
سلام مبارکه :)
چه اخمی هم کرده توپولو
 
نویسنده: سارا
سه شنبه 29 مرداد1387 ساعت: 12:39
سلام مولود جان!
چطوری دختر؟
هه هه، آره یادمه شایعاتتو :) ای بابا ما کجا، عرض بدنه کجا...
من که آدرس وبلاگ گذاشتم اون بالا، ایمیلم رو هم اینجا می‌ذارم.
یه ایمیل به من بزن تا ایمیلتو داشته باشم، هر از گاهی بچتیم لااقل...
آقامون هم بسی سلام می‌رسونن :)
 
نویسنده: سائده
سه شنبه 29 مرداد1387 ساعت: 13:7
به به! قدم نورسیده مبارک!

نویسنده: مهرناز
سه شنبه 29 مرداد1387 ساعت: 13:37
وبلاگ فوق العاده ای است، با خوندن چند تا از پستاش مو به تنم سیخ شد و نگرانی های مامانی، خوشحالی های بابايی و بقیه تو من تداعی شد. مخصوصا که مامانی همکلاسیت باشه و یه حس دیگه ای هم حس قبلی را تقويت کنه. ممنون از اینکه ما رو در حستون شریک کردین.
فاطمه جان خیلی بهت تبریک میگم. امیدوارم خدا تو را به بچه و بچه را به پدر مادرش ببخشه و در پناه حق، اونطوری که باید و شاید از زندگیش لذت ببره.
آلا جان، ورودت به اين دنیای شگفت انگيز، پر فراز و نشیب و پر از زیبایی تبریک میگم.
 
نویسنده: نگار
سه شنبه 29 مرداد1387 ساعت: 14:46
این کوچولو چقدر شبیه مامانشه... چقدر آروم و مطمئن خوابیده... مطمئن از بودن پدر و صد البته مادر...حالا باید یه خسته نباشید به این پدر و مادر گفت که انقدر مراقب این کوچولو بودن و خواهند بود... شاد زی آلا جان...
 
نویسنده: نگار خ
سه شنبه 29 مرداد1387 ساعت: 15:45
خیلی مبارکه! خیلی نازه
نازی حواست باشه ها به به نینیت چیزی نگی
 
نویسنده: زهرا
سه شنبه 29 مرداد1387 ساعت: 15:57
واي خدا!!!! چقدر كپله!! خيلي خيلي بهت تبريك مي‌گم فاطمه جونم. خيلي دوستون دارم.
 
نویسنده: حمیده
چهارشنبه 30 مرداد1387 ساعت: 0:1
مثل این که با ورود بچه به خونه دیگه سرتون شلوغ شده و اینجا رو یادتون رفته!
ما عکس جدید می‌خواهیم! بدون کلاه و ترجیحا با چشمان باز.
 
نویسنده: مهین
چهارشنبه 30 مرداد1387 ساعت: 16:28
الهی من قربون اون لپای خوشگلت برم. به مامان و بابای مهربونت تبریک میگم. مطمئن بودم که دختر خوشگلی میشی.
نویسنده: باقر
شنبه 2 شهریور1387 ساعت: 8:45
سلام
اين چندمين باره كه ميام اينجا تا وبلاگ كوچولوتونو چك كنم ولي اولين باره كه موفق مي شم. احتمالاً خطا از پورتال و شبكه استانداري بوده!!!
گفتم شايد هنوز واسه تبريك گفتن (در وبلاگ) دير نشده باشه!؟!(به ناچار اينطور فكر مي كنم)
به هر حال قدم نو رسيده ممنون، اي واي اشتباه شد، مبارك...
شبيه اسمش كه پر آب و رنگه/ وبلاگشم مثل خودش قشنگه
آلا رو از طرف منو عمه رزيِش، ببوس...
يا حق
 
نویسنده: علی بابا
شنبه 2 شهریور1387 ساعت: 9:17
سلام
امیدورام خیلی زود با خواب 2 ساعته شب ها کنار بیای.
 
نویسنده: مولود
شنبه 2 شهریور1387 ساعت: 14:43
ني‌ني ما هل داره
نمك و فلفل داره
مامان نشسته پهلوش
ماشالا به چشم و ابروش
 
نویسنده: روجا
شنبه 2 شهریور1387 ساعت: 15:11
سلام و تبریک ! کامی و فاطمه عزیز ...
پیشاپیش برای 100 سال اینده خسته نباشی عرض می کنم ! :)
واقعن تبریک!
 
نویسنده: روزبه
دوشنبه 4 شهریور1387 ساعت: 15:53
سلام مبارکه
 
نویسنده: روحی
جمعه 8 شهریور1387 ساعت: 15:6
انشالله که این آلا خانوم همیشه مثل باباش و عکس سومش خنده رو لبهاش بمونه
 
نویسنده: مولود
شنبه 9 شهریور1387 ساعت: 16:53
هر چي مي‌گذره بيش‌تر شبيه ماماني مي‌شه به حالت دستاش توي عكس 5 (و چند تا عكس ديگه) نيگا كنين!
 
نویسنده: حمیده
شنبه 9 شهریور1387 ساعت: 17:48
سلام موشی خاله! کجایی که دلم برات یه ذره شده!
 
نویسنده: نگار
یکشنبه 10 شهریور1387 ساعت: 8:49
چقدرم خوش قدمی تو کوچولو... به بابا تبریک گفتی؟
 
نویسنده: بابایی
سه شنبه 26 شهریور1387 ساعت: 19:19
سلام آلا،بابایی چقدر بزرگ شدی؟
ماساژت هم که به راهست، بد نگذره بابایی؟مواظب مامانی باش.
(توضیح:من اون موقع اصفهان بودم و آلا و مامانی تهران)
 
نویسنده: هرکی
شنبه 30 شهریور1387 ساعت: 16:2
چه بچه بد شکلی اه اه اه اه ا ه اه اه اه اه اه اه اه اه اه اه اهاصلا فکر نمی کردم این شکلی باشه
(توضیح:در راستای بسط روحیه انتقاد پذیری گذاشتمش!)
 
نویسنده: نگار
یکشنبه 31 شهریور1387 ساعت: 12:40
به شهر دود خوش اومدی... پس اولین سفرتم تو این چند وقته که انجا نبودی انجام دادی...
 
نویسنده: ندا
یکشنبه 31 شهریور1387 ساعت: 15:12
سلام مامانی و بابایی آلا خوشگله،
تولد گل دخترتون مبارک، من خیلی دیر متوجه شدم، ولی از صمیم قلب بهتون تبریک میگم و امیدوارم که خانواده 3 نفرتون، همیشه پر از شادی و خوشی باشه. مامن و بابای به اين خوبی، باید دختر خیلی گل و دیدنی داشته باشن. مبارکتون باشه و قدمش پر خیر و برکت.
 
نویسنده: کاووس نگینی
شنبه 6 مهر1387 ساعت: 14:23
نورچشمی عزیز
سر کار خانم دکتر آلا خانم خوشگل
با نهایتاحترام و آرزوی سلامتی جنابعالی پیرو حضور آقا و مامان بزرگوارت در مراسم افطار نشریه پژواک و عدم افتخار شما نور چشمی عزیز و محروم نمودن کلیه مدعوین از جمال و جلال کودکانه و گریه عاشقانه ات بدینوسیله شما را به سردبیری پژواک نونهالان پزواکی ها منصوب و از درگاه ایزد منان سلامتی و بهروزی شما کوچولو ها را خواهانم .
همچنین دعا فرمایید که همه پزواکیها به شان ومنزلتی برسند تا مهیای قدوم مبارک امثال جنابعالی باشند!! که جمعتان کم جلوه ننماید ومجالس ما را با قدم مبارکتان مزین فرمایید.
با تقدیم بهترین آرزوها
(توضیح:اولین تبریک یک آدم مهم به آلاء)
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 12:53  توسط بابا |